تبلیغات
فروی
 
فروی
درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : رضا شیخی
موضوعات
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :


جاوا اسكریپت


استخاره آنلاین با قرآن کریم

 
داستان روزانه

آپلود نامحدود عکس و فایل

آپلود عکس

دریافت کد آپلود سنتر

تعبیر خواب آنلاین



جاوا اسكریپت

کد انفجار حباانواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس


چهارشنبه 23 بهمن 1392 :: نویسنده : رضا شیخی
تصاویر متــــــــــحرک مذهبیتصاویر متــــــــــحرک مذهبیتصاویر متــــــــــحرک مذهبیتصاویر متــــــــــحرک مذهبی           تصاویر متــــــــــحرک مذهبی



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

یکشنبه 30 فروردین 1394 :: نویسنده : رضا شیخی













نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

29فروردین، پرافتخار ترین روز شهرستان خوروبیابانک در دفاع مقدس
29 فروردین

به گزارش سفیرخوروبیابانک، شهرستان خوروبیابانک در طول جنگ تحمیلی و پس از آن شهدای زیادی تقدیم اسلام و انقلاب اسلامی کرده است که در این میان، افتخار آفرینی جوانان خوروبیابانکی در فروردین ماه بیشتر به چشم می خورد.

از میان ۱۱۸ شهید دفاع مقدس شهرستان خوروبیابانک ۱۷ نفر از جوانان برومند شهرستان در عملیات های مختلف در طول سال های ۱۳۶۱ تا ۱۳۶۷ به درجه رفیع شهادت نائل آمده اند.

در چنین روزی، ۲۹ فروردین سال ۱۳۶۷، ۸ نفر از رزمندگان شهرستان خوروبیابانک در منطقه عملیاتی فاو به درجه رفیع شهادت نائل آمدند تا بیشترین شهید شهرستان در این روز تقدیم انقلاب شده باشد.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

جمعه 28 فروردین 1394 :: نویسنده : رضا شیخی
 

 

بر خاکی نشسته بودم
که خدا آمد و کنارم نشست!
گفت: مگر کودک شده ای، که با خاک بازی میکنی!
گفتم: نه! ولی...
از بازی آدمهایت خسته شده ام!
همان هایی که حس می کنند هنوز خاکم
و روح تو در من دَمیده نشده
من با این خاک بازی میکنم، تا آدمهایت را بازی ندهم!
خدا خندید...
پرسیدم خدایا
چرا از آتش نیستم!؟
تا هر که قصد بازی داشت را بسوزانم!
خدا اما ساکت بود!
گویا از من دلخور شده بود!
گفت:
تو را از خاک آفریدم
تا بسازی، نه بسوزانی...!
تو را از خاک از عنصری برتر ساختم
از خاک ساختم
که با آب گل شوی و زندگی ببخشی...
از خاک که اگر آتشت بزنند
باز هم زندگی میکنی و پخته تر میشوی...
با خاک ساختمت تا همراه باد برقصی...
تو را از خاک ساختم
تا اگر هزار بار آتش و آب و باد تو را بازی داد
تو برخیزی...
سر برآوری...
در قلبت دانهٔ عشق بکاری...
و رشد دهی و از میوهٔ شیرینش لذت ببری...
تو از خاکی
پس به خاکی بودنت ببال
و من هیچ نداشتم برای گفتن به خدا!

 


موضوعات مرتبط: مذهبی - ادبی




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

پنجشنبه 27 فروردین 1394 :: نویسنده : رضا شیخی

 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

چهارشنبه 26 فروردین 1394 :: نویسنده : رضا شیخی
 

 

به شیطان گفتم: «لعنت بر شیطان!» لبخند زد.

پرسیدم: «چرا می خندی؟»

پاسخ داد:«از حماقت تو خنده ام می گیرد»

پرسیدم: «مگر چه کرده ام؟»

گفت: «مرا لعنت می کنی در حالی که هیچ بدی در حق تو نکرده ام»

با تعجب پرسیدم: «پس چرا زمین می خورم؟!»

جواب داد: «نفس تو مانند اسبی است که آن را رام نکرده ای. نفس تو هنوز وحشی است؛ تو را زمین می زند.»

پرسیدم: «پس تو چه کاره ای؟»

پاسخ داد: «هر وقت سواری آموختی، برای رم دادن اسب تو خواهم آمد؛ فعلاً برو سواری بیاموز !!!»


موضوعات مرتبط: مذهبی ، داستانی




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

سه شنبه 25 فروردین 1394 :: نویسنده : رضا شیخی

  روزی داروغه بغداد در اجتماعی که بهلول در آن حضور داشت، گفت: تاکنون هیچ کس نتوانسته است مرا گول بزند.

 

بهلول گفت: گول زدن تو چندان کاری ندارد، ولی به زحمتش نمی ارزد. داروغه گفت: چون از عهده ات خارج است، این حرف را می زنی و الا مرا گول می زدی.

 

بهلول گفت: حیف که الان کار دارم و الا ثابت می کردم که گول زدنت کاری ندارد. داروغه گفت: حاضری بروی کارت را انجام بدهی و فوری برگردی؟

 

بهلول گفت: بله به شرط آن که از جایت تکان نخوری.

 

داروغه قبول کرد و بهلول رفت و تا چندین ساعت داروغه را معطل کرد و بالاخره بازنگشت.

 

داروغه پس از این معطلی شروع به غر زدن کرد و گفت: این اولین باری است که این دیوانه مرا گول زد.


موضوعات مرتبط: طنز ، داستانی



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

دوشنبه 24 فروردین 1394 :: نویسنده : رضا شیخی
 

 

روزی حضرت موسی به خداوند عرض کرد: ای خدای دانا وتوانا ! حکمت این کار چیست که موجودات را می‌آفرینی و باز همه را خراب می‌کنی؟ چرا موجودات نر و ماده زیبا و جذاب می‌آفرینی و بعد همه را نابود می‌کنی؟

خداوند فرمود : ای موسی! من می‌دانم که این سوال تو از روی نادانی و انکار نیست و گرنه تو را ادب می‌کردم و به خاطر این پرسش تو را گوشمالی می‌دادم. اما می‌دانم که تو می‌خواهی راز و حکمت افعال ما را بدانی و از سرّ تداوم آفرینش آگاه شوی. و مردم را از آن آگاه کنی. تو پیامبری و جواب این سوال را می‌دانی. این سوال از علم برمی‌خیزد. هم سوال از علم بر می‌خیزد هم جواب. هم گمراهی از علم ناشی می‌شود هم هدایت و نجات. همچنانکه دوستی و دشمنی از آشنایی برمی‌خیزد.
آنگاه خداوند فرمود : ای موسی برای اینکه به جواب سوالت برسی، بذر گندم در زمین بکار. و صبر کن تا خوشه شود. موسی بذرها را کاشت و گندمهایش رسید و خوشه شد. داسی برداشت ومشغول درو کردن شد. ندایی از جانب خداوند رسید که ای موسی! تو که کاشتی و پرورش دادی پس چرا خوشه‌ها را می‌بری؟ موسی جواب داد: پروردگارا ! در این خوشه‌ها، گندم سودمند و مفید پنهان است و درست نیست که دانه‌های گندم در میان کاه بماند، عقل سلیم حکم می‌کند که گندمها را از کاه باید جدا کنیم. خداوند فرمود: این دانش را از چه کسی آموختی که با آن یک خرمن گندم فراهم کردی؟ موسی گفت: ای خدای بزرگ! تو به من قدرت شناخت و درک عطا فرموده‌ای.
خداوند فرمود : پس چگونه تو قوه شناخت داری و من ندارم؟ در تن خلایق روحهای پاک هست، روحهای تیره و سیاه هم هست . همانطور که باید گندم را از کاه جدا کرد باید نیکان را از بدان جدا کرد. خلایق جهان را برای آن می‌آفرینم که گنج حکمتهای نهان الهی آشکار شود.
*خداوند گوهر پنهان خود را با آفرینش انسان و جهان آشکار کرد پس ای انسان تو هم گوهر پنهان جان خود را نمایان کن.


موضوعات مرتبط: داستانی



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

یکشنبه 23 فروردین 1394 :: نویسنده : رضا شیخی
 

 

معما:  شخصی تخم مرغ را دانه ای 700 ریال خرید و دانه ای 500 ریال فروخت و سرانجام میلیونر شد!
چطور چنین چیزی ممكن است؟!

 

******

******

******

******

******

******

******

******

******

 

جواب معما:

او ابتدا میلیاردر بود ، اما در اثر زیانهای پی در پی ، بخشی از دارائیش را از دست داده و میلیونر شد.

 


موضوعات مرتبط: عمومی




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

شنبه 22 فروردین 1394 :: نویسنده : رضا شیخی

   مورد داشتیم دختره رفته شیرینی فروشی گفته یه جعبه شیرینی میخوام یارو گفته چند کیلویی؟ ... دختره گفته 45 کیلو ام ولی رژیم گرفتم لاغر شم :| میگن شیرینی فروشه رفته تو یخچال نشسته میگه من شیرینی ناپلئونیم....!!

 


یه مرحله ای بالاتر از روشنفکری هست!... اونم اینه که کتاب نخری تا درخت های کمتری قطع بشن! ایرانیها الان تو این مرحله هستن

 

 

ضرب المثل داییم وقتی داره مهمون دعوت میکنه: در خانه ما رونق اگر نیست وای فای هست !! :) حتما بیاین !!

 

طرف فکر میکرده تو فازه Love ه ولی بعد فهمیده تو فاضلابه به همین برکت قسم

 

لات ترین حیوونه دنیا پنگوئنه! یه جوری راه میره انگار یه جنگل حیوونو لت و پار کرده

 

 

ﺣﻤﻮﻡ ﺑﻮﺩﻡ ﺑﺎﺑﺎﻡ ﻣﯿﺰﻧﻪ ﺑﻪ ﺩﺭ ﻣﯿﮕﻢ : ﺑﻠﻪ! ﻣﯿﮕﻪ :ﺣﻤﻮﻣﯽ؟ ﻣﯿﮕﻢ : ﻧﻪ ﺍﯾﻨﺠﺎ ﻟﻨﺪﻧﻪ ﺻﺪﺍﯼ ﻣﻨﻮ ﺍﺯ ﺭﺍﺩﯾﻮ ﺑﯽ ﺑﯽ ﺳﯽ ﺩﺍﺭﯾﺪ! ﻣﯿﮕﻪ : ﺩﺭ ﺯﺩﻡ ﺑﻬﺖ ﺑﮕﻢ ﻣﻬﻤﻮﻧﺎ ﺍﻭﻣﺪﻥ… ﺩﺧﺘﺮﺍﺷﻮﻥ ﺭﻓﺘﻦ ﺳﺮ ﮔﻮﺷﯿﺖ ﺩﺍﺭﻥ ﺑﺎ ﻭﺍﯾﺒﺮﻭ ﻻﯾﻨﺖ ﻭ ﻭﺍﺗﺲ ﺍﭖ ﺕ ﮐﺎﺭ ﻣﯿﮑﻨﻦ! ﻟﺒﺎﺱ ﻭ ﺣﻮﻟﺖ ﻫﻢ ﺍﺯ ﭘﺸﺖ ﺩﺭ ﺑﺮ ﻣﯿﺪﺍﺭﻡ ﮐﻪ ﺍﻣﺸﺐ ﺗﻮ ﻟﻨﺪﻥ ﺑﻤﻮﻧﯽ ﺗﺎ ﺑﻔﻬﻤﯽ ﺩﺭﺳﺖ ﺟﻮﺍﺏ ﭘﺪﺭﺗﻮ ﺑﺪﯼ ﺑﯿﺸﺮﻑ

 


موضوعات مرتبط: جوک




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

جمعه 21 فروردین 1394 :: نویسنده : رضا شیخی
 

 

 

 در جهان غصه کوتاهی دیوار مخور

حسرت کاخ رفیق و زر بسیار مخور

گردش چرخ نگردد به مراد دل کس

غم بی مهری آن مردم بی عار مخور

 

 

جملات زیبا گیله مرد

 

موضوعات مرتبط: ادبی



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :



( کل صفحات : 41 )    1   2   3   4   5   6   7   ...