تبلیغات
فروی - چه كشكی چه پشمی؟احمد شاملو
 
فروی
درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : رضا شیخی
موضوعات
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :


جاوا اسكریپت


استخاره آنلاین با قرآن کریم

 
داستان روزانه

آپلود نامحدود عکس و فایل

آپلود عکس

دریافت کد آپلود سنتر

تعبیر خواب آنلاین



جاوا اسكریپت

کد انفجار حباانواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس


جمعه 17 بهمن 1393 :: نویسنده : رضا شیخی

چه كشكی چه پشمی؟

 چوپانی گله را به صحرا برد به درخت گردوی تنومندی رسید. 

از آن بالا رفت و به چیدن گردو مشغول شد كه ناگهان گردباد سختی در گرفت، 

خواست فرود آید، ترسید. باد شاخه ای را كه چوپان روی آن بود به این طرف و آن

 طرف می برد. 

دید نزدیك است كه بیفتد و دست و پایش بشكند. 

در حال مستاصل شد... 

از دور بقعه امامزاده ای را دید و گفت:
 
ای امام زاده گله ام نذر تو، از درخت سالم پایین بیایم. 

قدری باد ساكت شد و چوپان به شاخه قوی تری دست زد و جای پایی پیدا كرده و خود را

 محكم گرفت. گفت: 


ای امام زاده خدا راضی نمی شود كه زن و بچه من بیچاره از تنگی و خواری بمیرند و تو

 همه گله را صاحب شوی. 

نصف گله را به تو می دهم و نصفی هم برای خودم... 

قدری پایین تر آمد.
 
وقتی كه نزدیك تنه درخت رسید گفت:
 
ای امام زاده نصف گله را چطور نگهداری می كنی؟ 

آنهار ا خودم نگهداری می كنم در عوض كشك و پشم نصف گله را به تو می دم. 

وقتی كمی پایین تر آمد گفت: 

بالاخره چوپان هم كه بی مزد نمی شود كشكش مال تو، پشمش

 مال من  به  عنوان  دستمزد. 

وقتی باقی تنه را سُرخورد و پایش به زمین رسید نگاهی به گنبد امامزاده انداخت و گفت: 

مرد حسابی چه كشكی چه پشمی؟ 

ما از هول خودمان یك غلطی كردیم

غلط زیادی كه جریمه ندارد.
 




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.